مسافر جنوبگان که فاتح پدیده های جوی شد
لینک وبسایت: دانشمند برجسته علوم فضا و برگزیده جایزه مصطفی با مرور مسیر علمی خود بر نقش کنجکاوی، آزادی عمل نخبگان و دفاع از پژوهش در پیشرفت علمی تاکید کرد.
به گزارش لینک وبسایت به نقل از مهر، پروفسور عمر اینان استاد بازنشسته دانشگاه استنفورد، رئیس پیشین دانشگاه کوچ ترکیه و عضو هیئت علمی این دانشگاه یکی از چهره های شناخته شده در مطالعه پدیده های الکترودینامیکی جو است که در سال ۱۳۹۸ (۲۰۱۹) برای پژوهش های بنیادین و درک اثر متقابل موج و ذره حالت whistler در فضای نزدیک زمین و اتصال الکتروشیمیایی بین تخلیه رعد و برق و اتمسفر بالا بعنوان برگزیده جایزه مصطفی (ص) معرفی گردید.
با این برگزیده جایزه مصطفی(ص) در مورد مسیر علمی که از کودکی تا دوران دانشگاه و تحصیلات تکمیلی طی کرده است، موفقیتهای مختلف در زمینه علوم فضا و جو، تجربه های علمی در دانشگاه استنفورد و تجربه های مدیریت در دوران مدیریت دانشگاه کوچ همینطور کوشش برای ترسیم افق های جدید در مرزهای دانش علوم جوی گفت و گو کرده ایم که در دو بخش تنظیم شده است.
وی در قسمت اول این گفت و گو با گزارشگر مهر، به روایت هایی از زندگی اش از کودکی و بعد ادامه تحصیل در دانشگاه استنفورد پرداخت، تجربه برگزیده شدن در جایزه مصطفی (ص) را پرارزش توصیف کرد و از نشست با دانشگاه های ایرانی صحبت کرد و آگاهی داد که پس از برگشت به ترکیه هم ارتباطات دانشگاهی را حفظ نموده است. اینان در انتها به علاقمندان به رشته علوم فضا سفارش کرد کنجکاو باشند و از روی علاقه وارد این رشته شوند.
مشروح این گفتگو به شرح زیر است؛
*می خواهیم در مورد زندگی شما از کودکی تا بزرگسالی، موفقیتهای علمی و کارهای فعلی شما بدانیم.
با سپاس از شما. از دوران کودکی ام شروع می کنم. من مدرسه را وقتی پنج سال و نیمه بودم، شروع کردم. چون آن زمان وقتی هر چیزی که می خریدیم، در روزنامه یا پاکت های درست شده از روزنامه پیچیده می شد و هنوز پلاستیک وجود نداشت. در مورد حدودا دهه ۶۰ میلادی صحبت می کنم. من هم بعنوان یک کودک عادت داشتم این بسته های درست شده از روزنامه را از هم جدا کنم و بعد روزنامه را بخوانم. آن زمان روزنامه نمی خریدیم. این گونه بود که توانستم خواندن را خودآموز یاد بگیرم. بدین سبب والدینم مرا یک سال زودتر به مدرسه فرستادند و با آنکه برادرم دو سال و دو ماه از من بزرگ تر است، من فقط یک سال تحصیلی از او عقب تر بودم و این مزایا و معایبی داشت. از یک طرف به قدر لازم کودکی نکردم و بعدها وقتی خودم فرزند داشتم این نقص را جبران کردم و برای آنها به قدر لازم اسباب بازی و لوگو خریدم ولی در حقیقت این اسباب بازیها را برای خودم می خریدم. بهرحال، در مدرسه شاگرد خوبی بودم اما زیاد هم درس نمی خواندم. ما در خانه ای ۸۰ متری زندگی می کردیم، سه برادر بودیم و هر سه در یک اتاق می خوابیدیم. دو میز تحریر درآن اتاق بود و فضای زیادی برای تمرین کردن و درس خواندن نداشتیم.
عادت داشتم هر روز ساعت ۵ و نیم بامداد بیدار شوم، روی فرش در اتاق نشیمن تمرین ها و تکالیفم را انجام می دادم، میزی وجود نداشت. اما وقتی وارد دبیرستان شدم، به شدت به شیمی علاقه پیدا کردم و هر چه پول توجیبی داشتم بطری، لوله آزمایشگاه، تست های آزمایشگاهی، چراغ الکلی و از اینجور چیزها می خریدم و یک لابراتوار نسبتا کامل در بالکن آپارتمانمان در آنکارا داشتم که درآن می توانستم همه نوع آزمایشی را انجام دهم؛ چون کتاب های مربوطه انگلیسی را از کتابخانه های انگلیسی و آمریکایی در آنکارا امانت می گرفتم. مثلاً یکبار گاز ید را از تنتورید ساختم. تنتورید را که معمولاً روی زخم می گذارند، داخلش ید دارد و من در یک فرآیند ترتیب دادن لوله های آزمایشگاهی پشت سرهم و گرم کردن گاز ید را به رنگ بنفش ساختم؛ چونکه ید در دمای اتاق به صورت گاز است و جامد نیست. واقعاً برای من جالب بود و ساعت ها به آن خیره شده بودم. همه نوع آزمایش با بهره گیری از هیدروژن، آلومینیوم و مواد دیگر انجام می دادم. اما وقتی زمان انتخاب رشته در دانشگاه رسید، مهندسی برق را به دلایلی انتخاب کردم. شاید بدین سبب که من شیمی آلی را دوست نداشتم و بیشتر به شیمی کانی علاقه داشتم. ولی در سالیان بعدی دبیرستان بیشتر شیمی آلی تدریس می شد. رشته مهندسی برق در دانشگاه فنی خاورمیانه در آن زمان واقعاً رشته خوب و موفقی در ترکیه بود، شاید مثل دانشگاه صنعتی شریف در ایران.
من بهترین آموزش را در رشته مهندسی برق داشتم. کارشناسی ارشد را هم در همین دانشگاه گذراندم و در سال ۱۹۷۲ دانش آموخته شدم. در صورتی که کارشناسی ارشد بطور معمول ۲ سال زمان می برد چون پایان نامه هم باید نوشته شود، من آنرا ده ماهه تمام کردم و بعد مقاله ای از روی پایان نامه کارشناسی ارشدم در یکی از مجلات پژوهشی انجمن مهندسی برق و الکترونیک (آی تریپل ئیIEEE) منتشر کردم. سپس برای ادامه تحصیل در دانشگاه های آمریکا اقدام کردم؛ چون وضعیت دانشگاه فنی خاورمیانه برای گرفتن دکترا خیلی خوب نبود. بدین سبب برای سه دانشگاه استنفورد، ایلینوی و موسسه پلی تکنیک بروکلین درخواست فرستادم.
دانشگاه استنفورد؛ مکانی ناشناخته برای من بود
من به این شکل درخواست دادم که دستگاه ماشین نویسی پدرم را از دفترش به خانه آوردم و یک نامه یک صفحه ای نوشتم. معدل کل نمره های من در دانشگاه خیلی خوب بود؛ حدودا ۳.۹ و هر سه دانشگاه درخواست مرا پذیرفتند. هیچ کدام از آنها را دقیق نمی شناختم؛ ولی تصادفی استنفورد را انتخاب کردم که بهترین دانشگاه در جهان است. اطلاعی هم در مورد آب و هوای خوب کالیفرنیا نداشتم، ولی یکی از بهترین ایالت های آمریکاست اگر نگوییم در کل جهان. آب وهوای مدیترانه ای دارد و من چیزی از آن نمی دانستم، استادی در دوران کارشناسی و ارشد نداشتم که در استنفورد تحصیل کرد باشد. اما استادانی از دو دانشگاه دیگر داشتم. دلیل این که به استنفورد رفتم این بود که معمولاً به کتابخانه آمریکایی دانشگاه می رفتم، خیلی به شطرنج علاقه داشتم و سرمربی باشگاه شطرنج در دانشگاه بودم. در آن کتابخانه ۱۹ کتاب شطرنج در کتابخانه بود و هر کدام را بارها خوانده بودم.
من ۲۰ حرکت اول شطرنج را خودم به تنهایی و از حفظ انجام می دادم. بطورمثال می توانستم بدون صفحه شطرنج کنار دوستم چشم بسته بازی کنم. بدین سبب یکی از دفعاتی که به کتابخانه رفته بودم، روی قفسه ای از کاتالوگ های دانشگاه ها، کاتالوگ های دانشگاه های آمریکا را دیدم و یکی از کاتالوگ ها قرمز روشن بود. کنجکاو شدم و آنرا برداشتم. کاتالوگ دانشگاه استنفورد بود، چند صفحه اول را باز کردم. آن زمان، درخواست دادن برای پذیرش دانشگاه خیلی آسان بود. فقط باید یک نامه می نوشتی و اصلاً سخت نبود. بدین سبب من هم برای دریافت پذیرش اقدام کردم. هیچ اطلاعی از جایگاه استنفورد نداشتم. چیزی در مورد نامش نمی دانستم. این خواست خدا بود. درخواست دادم و از هر سه دانشگاه پیشنهاد دستیاری دریافت کردم و باید تصمیم می گرفتم. در آن زمان پروژه ایستگاه فضایی اسکای لب درحال انجام بود که توسط آمریکا به فضا فرستاده شد و در یک روزنامه ترکی خوانده بودم یک استاد دانشگاه استنفورد ۸۵ روز در این ایستگاه فضایی اقامت داشته که رکوردی بود. این مساله در سال ۱۹۷۲ یا همین حدود رخ داد. فکر کردم حتما استنفورد دانشگاه خوبی است. وقتی به استنفورد رسیدم، فهمیدم دفتر من فقط دو یا سه اتاق با دفتر آن استاد که در اسکای لب اقامت داشته، فاصله دارد. من انواع کلاس ها را در دانشگاه فنی خاورمیانه در مورد مهندسی برق، آنتن ها، مایکروویوها و الکترومغناطیسی گذرانده بودم ولی در مورد فضا درسی نداشتیم. وقتی به استنفورد رسیدم، در گروهی فعال شدم که در مورد علوم فضایی و جنوبگان مطالعه می کردند. آن زمان می خواستم به ترکیه برگردم ولی نمی توانستم در علوم فضا عضو هیئت علمی شوم؛ چونکه در آن زمان چنین چیزی در ترکیه وجود نداشت. اما این رشته را ادامه دادم، هم گروهی ها و موضوعش را دوست داشتم، در نهایت عضو هیئت علمی استنفورد شدم چونکه یک جای خالی وجود داشت که برای آن درخواست دادم.
البته بعدها معلوم شد توالی تصادفی از اتفاقات سبب شد من در استنفورد بمانم، قصد ماندن نداشتم. ما آنجا را دوست داشتیم. من و همسرم وقتی من ۲۲ ساله و او ۱۸ ساله بود، آنجا رفتیم. ما سوم سپتامبر ۱۹۷۳ (۱۲ شهریور ۱۳۵۲) ازدواج کردیم و ۱۰ سپتامبر (۱۹ شهریور) سوار هواپیما شدیم و سه سال پدر و مادرمان را ندیدیم، چون سفر به ترکیه خیلی گران و سخت بود. من واقعا علوم فضایی، نظریه پشت آن، امواج الکترومغناطیسی و ذرات در فضا را دوست داشتم و مجذوب فضا بودم. حدود ۱۰ بار به قطب جنوب رفتم و جنوبگان را دیدم. با آنکه در گروه مهندسی برق بودم، واقعا مهندسی برق انجام نمی دادم؛ اما مهندسی برق تدریس می کردم و کتاب دراین خصوص می نوشتم؛ اما همه مقالات من و شاگردان دکترای من، در مورد فیزیک، ژئوفیزیک و فیزیک فضا بود.
نمی خواستم کارمند دولت باشم
وقتی خیلی جوان بودم و در دبیرستان درس می خواندم، تصمیم گرفتم استاد دانشگاه شوم و بنابراین دکترا گرفتم. چون پدرم کارمند دولت بود و هر بار وزیر کشاورزی عوض می شد، نگران انتقال از آنکارا به جاهای دیگر و برهم خوردن دوره تحصیلی فرزندانش بود. او در قسمت هواشناسی، وزارت کشاورزی کار می کرد. بدین سبب نمی خواستم کارمند دولت باشم، ضمناً نمی خواستم برای رئیس یک شرکت خصوصی هم کار کنم. تنها گزینه باقی مانده، کار دانشگاهی بود. در آن زمان کارآفرینی زیاد معنا نداشت و من ایده ای در مورد تشکیل شرکت خودم یا چیزی شبیه به آن نداشتم. بعدها معلوم شد اگر دکترا نمی گرفتم، احیانا هم اکنون موفق تر و شاید ثروتمندتر بودم. اما از این که دکترا گرفتم راضی و خوشحالم. این ۶۰ کتاب قرمز بالا، همه رساله های دکترای دانشجویان من هستند که از استنفورد دانشآموخته شدهاند. همه آنها دانشجویان فوق العاده ای هستند و وقتی وارد شدند معدل بالای ۳.۸۵ داشتند، ۱۵ نفر از آنها استاد هستند، ۴۵ نفر دیگر در شرکتهای مختلف و به طور عمده شرکتهای هوافضا کار می کنند. زندگی تابحال برای من یک سفر هیجان انگیز بود. کسب دانش مبحث متفاوتی است و با همه چیز فرق دارد؛ چونکه به یک سؤال پاسخ می دهید ولی هم زمان سؤالات زیاد دیگری مطرح می شود؛ بخصوص در علوم فضایی.
من در علوم فضایی مطالبی مانند اخترفیزیک و ستارگان را دوست ندارم؛ چونکه ملموس و محسوس نیست. نمی توانید آنرا اندازه گیری کنید، مگر از فاصله خیلی دور. در حالیکه در فیزیک فضایی در اطراف سیاره، ماهواره دارید، می توانید چیزها را از روی زمین اندازه گیری کنید و ابزارهایی روی ماهواره ها داشته باشید. مثل یک لابراتوار دور است، اما خیلی دور نیست. بدین سبب می توانید واقعا به آن دسترسی پیدا کنید و لمس کنید. این خیلی هیجان انگیز بود. ما انواع اندازه گیری ها را در سرتاسر جهان داشتیم. در یک مقطع، اندازه گیری هایی در ۴۵ مکان مختلف در سرتاسر سیاره زمین داشتیم و دانشجویان من فنجان هایی مثل این درست می کردند که یک طرف آن نوشته شده فرکانس پایین و این طرف نوشته شده خورشید هیچگاه در محدوده فعالیت ماهوارهای فرکانس پایین استنفورد غروب نمی کند، همان شعاری که یکروز در مورد امپراتوری بریتانیا گفته می شد.
زندگی علمی در استنفورد
می خواهم در مورد دو موقعیت کاری شما در زندگی صحبت کنم. بعنوان رئیس لابراتوار علوم مخابرات فضایی و رادیویی در دانشگاه استنفورد که شما ۱۵ سال عهده دار آن بودید. بیشترین فعالیت تحقیقاتی شما در این لابراتوار چه بود؟
همانطور که اشاره کردم در گروه مهندسی برق دانشگاه استنفورد ۵۵ نفر عضو هیئت علمی و ۶۰۰ دانشجوی دکتری مشغول تدریس و تحصیل هستند و این گروه ۵ لابراتوار دارد. یکی از این لابراتوار ها، هم لابراتوار علوم رادیویی و مخابرات فضایی است که ۱۲ عضو هیئت علمی در این لابراتوار فعالیت می نمایند ولی تحقیقات آنها زیاد بهم مربوط نیست و همکاریهای تحقیقاتی زیادی در این لابراتوار وجود ندارد. بطورمثال من یک گروه بزرگ حدود ۳۵ نفره داشتم و حدود ۱۵، ۲۰ دانشجو در هر مقطع زمانی؛ شامل دو مهندس، دو منشی و گاهی اوقات محقق مقطع پسادکترا. من بودجه این افراد را از محل های دیگر تامین می کردم، استنفورد فقط استاد را تامین مالی می کند. بدین سبب من ۱۰۰ میلیون دلار از منابع دولتی برای فعالیت های تحقیقاتی در استنفورد جذب کرد. در هر سال معین، ۵حدود میلیون دلار داشتم، مثل یک شرکت است. وقت من به دانشجویانم و کارهای تحقیقاتی اختصاص داشت. شاید ما در استرالیا چیزی را اندازه گیری می کردیم، یک ماهواره داشتیم، در قطب جنوب کاری انجام می دادیم، مدل سازی نظری می کردیم. با هر یک از دانشجویان، هفته ای یک مرتبه ملاقات می کردم. بدین سبب اگر ۱۶ دانشجو داشتم، هفته ای ۱۶ ساعت می شد. کارهای دیگر هم بود. من همیشه ساعت ۷: ۳۰ بامداد به دفترم می آمدم و حدود ۷: ۳۰ شب می رفتم. کار خیلی سختی بود، اما من دوست داشتم؛ یعنی من استاد تمام وقت در استنفورد بودم، بدین سبب می توانستم فقط تدریس کنم و این کار را تا آخر عمر انجام دهم، چونکه استاد تمام وقت به این معنا است که بازنشستگی ندارید. من در سال ۱۹۸۸ استاد تمام شدم. در همان حال بعنوان رئیس آزمایشگاه، مسئول ارتقا و انتصاب محققان جدید هم در لابراتوار بودم. اما اعضاء هیئت علمی وقتی وارد می شوند، تحقیقات خودرا انجام می دهند. وقتی من از استنفورد بازنشسته شدم تا به دانشگاه کوچ بیایم، آنها فردی در رشته من را استخدام نکردند و دنبال فردی رفتند که در شاخه جدیدی فعال باشد. فرد جدید در یک رشته کاملا جدید.
من دوست داشتم پژوهشهایم را آشکارا با همه دانشجویانم در بین بگذارم و از این کار خیلی لذت می بردم. دانشجویانم هم از آن لذت می بردند. وقت من به معنای حقیقی کلمه صرف علم می شد. همیشه تدریس می کردم. شما زمانیکه منابع مالی برای استنفورد میآوردید، میتوانستید بگویید که من صرفاً بدنبال پژوهش هستم و قصد تدریس ندارم. اما من هیچگاه این کار را نکردم. چون تدریس را دوست دارم. می خواهم در کلاس تدریس کنم و با دانشجویان تعامل داشته باشم.
آیا شما این تجربه را در دانشگاه کوچ هم داشتید؟
وقتی در دانشگاه استنفورد بودم، هیچگاه مدیر یا معاون گروه نشدم و مسئولیت مشابهی نداشتم. من فقط کار علمی انجام می دادم و گروه خودم را اداره می کردم. وقتی به دانشگاه کوچ آمدم، رشته های علوم اجتماعی، مدیریت، مهندسی و حقوق در این دانشگاه وجود داشت. من هم دانشکده پزشکی را تاسیس کردم و یک بیمارستان دانشگاهی با هزینه ۴۵۰ میلیون دلاری ساخته شد. معیارهای انتصاب افراد را خیلی شبیه به معیارهای استنفورد ایجاد کردم. انتخاب افراد فقط با عنایت به شایسته سالاری که دشوار است. اما معلوم شد برای مدیر خوب بودن، تنها به هدف مشخص و ذهن منسجم نیاز است.
معیار من وقتی به کوچ آمدم این بود که در تصمیم گیری ها تنها باشم و بنیانگذاران و خانواده کوچ، نباید مرا تحت نظر داشته باشند و به من بگویند چه کار کنم. چونکه در غیر این صورت، دلیلی برای پذیرش این مسئولیت نداشتم و دانشگاه کوچ به این شکل اداره شده است. برای مثال در دانشگاه دفتر هیئت امنا نداریم و فقط رئیس داریم. بدین سبب حتی اگر رئیس دولت ترکیه به دانشگاه کوچ بیاید، من او را ملاقات می کنم. من توانستم بنیانگذاران و خانواده کوچ را برای ساخت بیمارستان دانشگاهی با هزینه ۴۵۰ میلیون دلار متقاعد کنم.
اکنون ما پزشکی و مهندسی را با هم در دانشگاه داریم. هم نوایی علوم بینارشته ای پزشکی و مهندسی و پزشکی و علوم، پزشکی و علوم اجتماعی آینده علم را تشکیل می دهد. کارهای بزرگی در دانشگاه کوچ انجام دادم. برای فقیرترین دانشجویان ترکیه بورسیه تحصیلی تاسیس کردم، ۴۵ درصد از دانشجویان دانشگاه کوچ بورسیه هستند. کوچ یک دانشگاه خصوصی نیست و هزینه های زیاد و سالانه ۳۰ میلیون دلار ضرر دارد. من از استنفورد آمدم تا به ترکیه خدمت کنم چونکه به ترکیه مدیون هستم. دانشگاه فنی خاورمیانه و تحصیلات من در آنجا و دوران دبیرستان و دانشگاه، کمک بزرگی بود و من آنرا به این کشور مدیون هستم. اما رشته من علوم فضایی است و نمی توانستم زودتر بعنوان عضو هیئت علمی به یک دانشگاه برگردم چونکه دانشگاهی گروه علوم فضایی نداشت. اما بعنوان رئیس، می توانستم هر کاری در دانشگاه انجام دهم و این دانشگاهی منحصر به فرد شد. حال موفقیتهای این دانشگاه معروف است. نیمی از بودجه ای که از اروپا به سراسر ترکیه اختصاص می یابد، به دانشگاه کوچ می آید، در صورتی که ۲۰۰ دانشگاه وجود دارد. این دانشگاه با اختلاف بهترین دانشگاه است. از این که دین خودم را ادا کردم، راضی هستم. می دانم بدون من هیچ کدام از این کارها انجام نمی شد؛ چون وضعیت کلی در ترکیه این است که افراد از هر کاری می ترسند و می خواهند فقط از موقعیت خودشان محافظت کنند. اما این دانشگاه به من فرصتی داد تا تصمیمات جسورانه و قوی بگیرم. ساختمان های جدیدی در محوطه دانشگاه ساختم، ۳۶ هزار متر مربع ساختمان علم و فناوری.
چشم انداز شما برای آینده دانشگاه چیست؟
مسیر آینده برای رئیس بعدی که او هم یک فرد خیلی جاافتاده ای است، ترسیم شده است. من کاری با امور اداری ندارم و فقط یک عضو هیئت علمی و شادتر هستم. بودجه من هر سال ۱۰۰ میلیون دلار بود، ۱۰۰ میلیون دلار از پول بنیاد ملی علوم و من برای هر سنت آن مسئولیت داشتم. باید هر سنت آنرا برای هدف درست خرج می کردم. من باید شب ها بخوابم. تنها معیار من در زندگی این است که شب ها بتوانم راحت بخوابم. وقتی سرم را روی بالش می گذارم، به کارهایی که در طول روز انجام داده ام فکر می کنم و همه آنها باید درست باشند. نباید کار اشتباهی انجام دهم چونکه در این صورت نمی توانم بخوابم. وقتی در استنفورد بودم ۱۰۰ میلیون دلار از پول مالیات دهندگان را خرج کردم و همیشه به دانشجویانم می گفتم این پول ما نیست، پول مالیاتدهندگان است. باید آنرا مانند پول خودمان خرج نماییم. نمی توانیم در مورد آن بی تفاوت باشیم. این ذهنیت مسئولیت پذیری بلا فاصله روی دانشجویان اثر می گذارد. اینجا هم این کار را کردم. وقتی به دانشگاه کوچ آمدم، گفتم بنیاد ملی علوم این پول را به ما می دهد و پولی نیست که از آسمان باریده باشد. برای هر لیر آن مسئول هستیم و باید پاسخ دهم چرا و کجا آنرا هزینه کردم. چونکه می توانستم آنرا برای دخترکان فقیر در شرق ترکیه خرج کنم. بدین سبب آنرا درست و بجا استفاده کردم و این مساله برای من مهم بود.
از پیشرفت دانشگاه های ایران شگفت زده شدم
شما در سال ۲۰۱۹ (۱۳۹۸) برای درک اثر متقابل موج و ذره حالتویسلردر فضای نزدیک زمین و اتصال الکتروشیمیایی بین تخلیه رعد و برق و اتمسفر بالا، برگزیده جایزه مصطفی(ص) شدید، این تجربه را چطور توصیف می کنید؟
وقتی ایمیل برگزیده شدن در این جایزه را دریافت کردم، اول فکر کردم شوخی است. به خودم گفتم چه طور امکان دارد. سپس به وبسایت جایزه رجوع کردم و دیدم پروفسور عمر یاغی قبل از من برگزیده جایزه شده است که او را می شناختم و او از نظر علمی دانشمند خیلی بهتری است. این موجب افتخار بود.
در این سفر در ۵ دانشگاه ایرانی جلساتی داشتم و به شدت به سبب موفقیتهای آنها بخصوص تحت فشار تحریم های ظالمانه تحت الشعاع قرار گرفتم. تحریمها واقعاً وحشتناک است. اما در بسیاری دانشگاه ها و نه فقط صنعتی شریف کارهای علمی خوبی به انجام می رسد. از این بابت خوشحال شدم و پس از اینکه به ترکیه برگشتم با این دانشگاه ها ارتباط داشتیم. همینطور از ملاقات با مسؤلان جایزه مصطفی(ص) و اطلاع از معیارهای انتخاب برگزیدگان بیشتر خشنود شدم. معیارهای واقعاً جدی و مهمی برای انتخاب برگزیدگان وجود دارد.
در همین دوره اوگور شاهین، دیگر برگزیده جایزه هم در ایران حضور داشت و من تحت الشعاع او هم قرار گرفتم. با آنکه او هم اهل ترکیه است من او را نمی شناختم و فکر نمی کنم افراد زیادی او را در ترکیه بشناسند. خیلی خوشحال شدم که برگزارکنندگان و داوران علمی توانسته اند اوگور شاهین را کشف کنند. البته او پس از شیوع همه گیری کرونا بیشتر شناخته شد. جایزه مصطفی (ص) برای من تجربه خوبی بود و در این نوبت با شاهین هم صحبت های خوبی داشتم. طرح داشتن یک جایزه اسلامی مانند جوایز غربی واقعاً عالی است. جوایزی که در غرب داده می شود، جانبدارانه است. این جایزه نقطه عطف زندگی دانشگاهی من بود و مدال جایزه هم اینجا در اتاق من است.
اگر می خواستید به یکی از موفقیتهای علمی خود اشاره کنید که بیشترین تاثیر را در آینده دارد، از کدام اسم می بردید؟
خب، فکر می کنم کل کار من این گونه است. اما برخی مقالاتی که حال درحال انجام آنها هستیم، این خصوصیت را بیشتر خواهند داشت. این که رعد و برق در این سیاره از دست دادن ذرات کمربند تابشی را کنترل می کند. بعبارت دیگر اگر رعد و برق نبود، تابشی که سیاره ما را احاطه کرده، در سطوح بالاتری می بود. این مساله بحث برانگیزی بود. بسیاری فکر می کردند امواج ساخته شده در فضا، ذرات را رسوب می دهند و از دست دادن کمربندهای تابشی را کنترل می کنند. اما حال مشخص است؛ بخصوص در کمربند تابشی داخلی، رعد و برق غالب است. منظورم این است که وقتی رساله و کارهای علمی اولیه را انجام دادم، این مساله پذیرفته نشد و بطور مکرر با بسیاری دانشجویان دکترا روی وجوه مختلف این مساله کار کردیم و احیانا ماندگارترین موفقیت من است. در مجموع، ارتباط رعد و برق و جو فوقانی و مگنتوسفر برای من جالب است.
توصیه شما به دانشجویان علاقمند به علوم فضایی و جوی چیست؟
اول از تمامی باید کنجکاو باشند. اگر آنها به اندازه ای کنجکاو نیستند که شبانه روز کار کنند، نباید وارد این حوزه شوند. منظورم این است که نمی توانید فقط سرسری بخوانید. باید تمام راه را بروید و کار کنید، آنهم با سختی. این کارها را نمی توان به سادگی انجام داد. نمی توانید فقط چیزهایی از آنرا یاد بگیرید. البته می توانید یاد بگیرید و بخوانید، اما نمی توانید کار علمی جدی انجام دهید. چونکه ادبیات مطالعه خیلی مهم است. حال می توان از هوش مصنوعی و مدلهای زبانی مثل چت جی پی تی برای انجام ادبیات مطالعه کمک گرفت و مثلاً به چت جی پی تی توضیح داد که دنبال چه چیزی هستید، آنهم تمام مقالاتی را که انجام شده به شما می دهد. اما خواندن و درک آن مقالات و بر مبنای آنها پیش رفتن در علم و ارزیابی صحیح مهم می باشد. علم در مجموع خوب و سرگرم کننده است. اما اگر می خواهید از آن به درآمد برسید، باید کارآفرین باشید و شرکت تاسیس کنید. نباید صرفاً دانشمند باشید. البته دانشمندان زندگی راحتی دارند، اما ثروتمند نیستند. من بعنوان رئیس دانشگاه همیشه به دانشجویان سفارش می کنم که باید کنجکاوی خودرا دنبال کنند. آنها نباید رشته خودرا بر مبنای سفارش های پدر یا دوستان خود انتخاب کنند، باید دنبال کنجکاوی بروند. چونکه حتی اگر کار بی اهمیتی باشد که آنرا به بهترین شکل انجام دهند، خیلی موفق خواهند بود. اما آنها فقط در صورتی می توانند آنرا به بهترین شکل انجام دهند که واقعا به آن علاقه داشته باشند.
گاهی در تعدادی کشورها یا نهادهای حامی مثلاً در اروپا یک فرد مبحث مطالعه را انتخاب می کند و در اینصورت، مطالعه دیگر بر مبنای پاسخ دادن به کنجکاوی دانشمند نیست و از نظر مالی تامین نمی گردد. اما بهترین آژانس های تحقیقاتی در آمریکا، دامنه پژوهش را محدود نمی کنند، بلکه بدنبال بهترین طرح ها هستند. ما هم وقتی برای جذب اعضاء هیئت علمی در رشته مهندسی برق فراخوان می دادیم، تاکید نمی کردیم فردی متخصص در سیستم های توکار یا الکترومغناطیس نیاز داریم. بلکه تحقیقات مفصلی می کردیم تا فرد مناسب را بیابیم و او بتواند هر کاری می تواند انجام دهد. نباید به محقق بگویید چه کاری انجام دهد، چونکه در اینصورت او را محدود کرده اید و این مساله در دانشکده ها برای افراد باهوش رخ می دهد. بنابراین، ما در دانشکده پزشکی و بیمارستان بهترین دانشمندان در سطح کشور را داریم. البته بیمارستان ها و دانشکده های پزشکی دیگری هم وجود دارد که گاهی به همکاران ما در بیمارستان و دانشکده پیشنهاد همکاری می دهند. آنها می روند ولی پس از چند ماه برمی گردند. چونکه آنها نمی دانند چه طور با افراد باهوش تعامل کنند، این افراد را نباید کاملا تحت نظر گرفت. باید اجازه داد هر کاری که صلاح می دانند انجام دهند، نباید به آنها دستور بدهید.
اگر به آنها دستور بدهید، آنها را محدود کرده اید. بهترین افراد وقتی بهترین کارها را انجام می دهند که کاملا آزاد باشند. این مساله خیلی مهم و بنابراین است که ایران و پاکستان بعنوان مثال عقب تر از بقیه کشورها در زمینه موفقیتهای علمی هستند. چونکه دولت ها و نظام های اداری می خواهند این افراد را اداره کنند. چرا من باید به باهوش ترین دانشجویان در دانشگاه بگویم چه کار کنند. او بهتر از من می داند. من فقط باید محیط و زمینه را برای فعالیت او فراهم و از او حمایت کنم.
پایان بخش اول گفتگو.
خلاصه اینکه همه آنها دانشجویان فوق العاده ای هستند و وقتی وارد شدند معدل بالای ۳.۸۵ داشتند، ۱۵ نفر از آنها استاد هستند، ۴۵ نفر دیگر در شرکتهای مختلف و بطور عمده شرکتهای هوافضا کار می کنند. در یک مقطع، اندازه گیری هایی در ۴۵ مکان مختلف در سراسر سیاره زمین داشتیم و دانشجویان من فنجان هایی مثل این درست می کردند که یک طرف آن نوشته شده فرکانس پایین و این طرف نوشته شده خورشید هیچ وقت در محدوده فعالیت ماهوارهای فرکانس پایین استنفورد غروب نمی کند، همان شعاری که یک روز در مورد امپراتوری بریتانیا گفته می شد. یکی از این آزمایشگاه ها، هم آزمایشگاه علوم رادیویی و مخابرات فضایی است که ۱۲ عضو هیات علمی در این آزمایشگاه فعالیت می کنند ولی تحقیقات آنها زیاد بهم مربوط نیست و همکاریهای تحقیقاتی زیادی در این آزمایشگاه وجود ندارد.
منبع: لینك وبسایت
این پست لینک وبسایت را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب